یکی بود یکی نبود

Sunday, September 03, 2006

..اگر از حال ما پرسیده باشید

!خوبیم
:اینجا می نویسیم

Friday, March 31, 2006

بهارانه

در ازدهام خمیازه های سبز درختان، بر بستر نمناک برف و سنگ
در پشتکار عظیم جوانه های خرد
-تا باور رستن را در حلقوم ظریف آوندیشان فریاد کنند-
در حضور نشاط آور پرندگان
مسحور ملغمه ی پاک آب و گیاه و خورشید
لبخند نوجوانت را
ای بهار
!دوست می دارم

Wednesday, March 15, 2006

برای گل محمد سردار

مرد و اسب و آتش
در سیاهی بی روزن شب
مردان و اسبان و آتش
مردان و آتش و انتظار
مردان و انتظار و درد
مردان و انتظار و خشم
مردان و خشم و تفنگ
مردان و تنفگ و تنهایی
در سیاهی بی روزن شب
چشم ها در جست وجو
چشمها به راه
مردان و اسبان و آتش
به ناگاه اما
صدایی
صداهایی
از دوردست کویر
...سم ضربه هایی
:مرد تفتگ بر سر دست می ایستد
!آنقدرها که می گویند، یکه نمانده ایم-

چهارشنبه سوری

در آخرین سه شنبه شب چشمانت ، باز، تیرگی را به آتشبازی امید خواهیم زدود، و
! سرخی و زردی را به تساوی قسمت خواهیم کرد
!ای ایران....ای وطن

Thursday, February 16, 2006

از بره ه می÷رسن دودوتا؟
.میگه چار تا
.نکته اش اینجاس که از بره ه می ÷رسن
می دونی چرا از بره ه می ÷رسن؟
!آخه می خوان سرشو ببرن

Thursday, February 02, 2006

یک عدد حکایت ÷ند آمیز

فیلی در یک اتاق تاریک تنها بود که یکدفعه یک سری هندی دورش جمع شدن و هر کدوم
! با کف دستشون میخواستن بفهمن فیله چیه
:ظرافت ماجرا
!برای شناسایی یک نفر در تاریکی به جای استفاده از حس لامسه تان می توانید اسمش را از خودش ب÷رسید

سه گانه

مگه میشه با نه تا کلمه داستان نوشت؟-
چرا نمیشه؟-
یعنی با ده تا کلمه هم میشه داستان نوشت؟-
آره-
با یازده تا چطور؟-
!میشه! میشه! میشه!میشه! میشه! میشه! میشه -

Sunday, March 27, 2005

داستان آفرینش

یک روز در خانواده ی میمونها بچه میمون جهش یافته ای به دنیا آمد که همیشه روی دو ÷ا راه میرفت ابزار میساخت ووقتی میمونها خون هم را می ریختند خیلی حال نمی کرد
چند سال بعد در یک درگیری کشته شد
نسل انسان منقرض شد

Saturday, December 25, 2004

نا تمام

ستايش از ان توست
تويي كه هرزه گردي نگاهت بدان سان سلحشوري قلم مرا به سخره گرفته است كه
... كفاره مديحه سرايي چشمانت را هزار سطر سكوت كافي نيست

دوستها و دشمن ها

ديروز فهميدم كسي كه دوستش داشتم با دوست صميميم دوست بوده است
نمي دانم چرا در اين جو دوستانه
...دلم مي گيرد